۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

اصول و قوانين آپارتمان نشيني

( بعضی ها آنقدر دل پری از آپارتمان نشینی دارند که گه گاه هوس چنین آپارتمانهائی را هم از سر میگذرانند)
اصول و مقررات و قوانین آپارتمان نشینی
آيين‌نامه اجرايي قانون تملك آپارتمان‌ها با اصلاحيه‌هاي بعدي مصوب 8/2/1347 بخش اول _ قسمت‌هاي مختلف ساختمان فصل اول _ قسمت‌هاي اختصاصي ماده 1- قسمت‌هايي از بنا اختصاصي تلقي مي‌شود كه عرفاً براي استفادة انحصاري شريك ملك معين يا قائم مقام او تخصيص يافته باشد. ماده 2- علاوه بر ثبت اراضي زير بنا و محوطة باغ‌ها و پارك‌هاي متعلقه براي مالكيت قسمت‌هاي اختصاصي نيز بايد به طور مجزا سند مالكيت صادر شود، مشخصات كامل قسمت اختصاصي از لحاظ حدود، طبقه، شماره، مساحت قسمت‌هاي وابسته، ارزش و غيره بايد در سند قيد گردد. فصل دوم _ قسمت‌هاي مشترك ماده 3- قسمت‌هايي از ساختمان و اراضي و متعلقات آنها كه به طور مستقيم و يا غير مستقيم مورد استفادة تمام شركاء مي‌باشد قسمت‌هاي مشترك محسوب مي‌گردد و نمي‌توان حق انحصاري بر آنها قائل شد. تبصره _ گذاردن ميز و صندلي و هر نوع اشياء ديگر و همچنين نگاهداري حيوانات در قسمت‌هاي مشترك ممنوع است. قسمت‌هاي مشترك در ملكيت مشاع تمام شركاء ملك است، هر چند كه در قسمت‌هاي اختصاصي واقع شده باشد و يا از آن قسمت‌ها عبور نمايد. ماده 4- قسمت‌هاي مشترك مذكور در ماده 2 قانون تملك آپارتمان‌ها عبارت است از: الف _ زير زمين بنا خواه متصل به بنا باشد يا بنا به وسيلة پايه روي آن قرار گرفته باشد. ب _ تأسيسات قسمت‌هاي مشترك از قبيل چاه آب و پمپ، منبع آب، مركز حرارت و تهويه، رخت‌شويخانه، تابلوهاي برق، كنتورها، تلفن مركزي، انبار عمومي ساختمانن اطاق سرايدار در هر قسمت بنا كه واقع باشد، دستگاه آسانسور و محل آن، چاه‌هاي فاضلاب، لوله‌ها از قبيل: (لوله‌هاي فاضلاب، آب، برق، تلفن، حرارت مركزي، تهوية مطبوع، گاز، نفت، هواكش‌ها، لوله‌هاي بخاري) گذرگاه‌هاي زباله و محل جمع‌آوري آن و غيره. پ _ اسكلت ساختمان تبصره _ جدارهاي فاصل بين قسمت‌هاي اختصاصي مشترك بين آن قسمت‌ها است مشروط بر اينكه جزء اسكلت ساختمان نباشد. ت _ درها و پنجره‌ها، راهروها، پله‌ها، پاگردها كه خارج از قسمت‌هاي اختصاصي قرار گرفته‌اند. ث _ تأسيسات مربوط به راه پله از قبيل وسائل تأمين كنندة روشنايي، تلفن و وسايل اخبار و همچنين تأسيسات مربوط به آنها به استثناي تلفن‌هاي اختصاصي، شيرهاي آتش‌نشاني، آسانسور و محل آن، محل اختتام پله و ورود به بام و پله‌هاي ايمني. ج _ بام و كليه تأسيساتي كه براي استفادة عموم شركاء و يا حفظ بنا در آن احداث گرديده است. ح _ نماي خارجي ساختمان. خ _ محوطة ساختمان، باغ‌ها و پارك‌ها كه جنبة استفادة عمومي دارد و در سند قسمت اختصاصي نيز ثبت نشده باشد. بخش دوم _ ادارة امور ساختمان فصل اول _ مجمع عمومي طرز انتخاب و وظايف و تعهدات مدير: ماده 5- در صورتي كه تعداد مالكين از سه نفر تجاوز كند مجمع عمومي مالكين تشكيل مي‌شود. ماده 6 (اصلاحي 30/1/1371)_ زمان تشكيل مجمع عمومي مالكين اعم از عادي يا فوق‌العاده در مواردي كه توافق نامه‌اي بين مالكين تنظيم نشده است به موجب اكثريت مطلق آراي مالكيني خواهد بود كه بيش از نصف مساحت تمام قسمت‌هاي اختصاصي را مالك باشند و در صورت عدم حصول اكثريت مزبور، زمان تشكيل مجمع عمومي با تصميم حداقل سه نفر از مالكين تعيين خواهد شد. ماده 7- در اولين جلسة مجمع عمومي ابتداء رئيس مجمع تعيين خواهد شد و سپس در همان جلسه مدير يا مديراني از بين مالكين و يا اشخاص خارج انتخاب مي‌شود. مجمع عمومي مالكين بايد لااقل هر سال يك بار تشكيل شود. ماده 8- براي رسميت مجمع حيضور مالكين بيش از نصف مساحت تمام قسمت‌هاي اختصاصي يا نماينده آنان ضروري است. تبصره _ در صورت عدم حصول اكثريت مندرج در اين ماده جلسه براي پانزده روز بعد تجديد خواهد شد. هرگاه در اين جلسه هم اكثريت لازم حاصل نگرديد جلسه براي 15 روز بعد تجديد و تصميمات جلسة اخير با تصويب اكثريت عدة حاضر معتبر است. ماده 9- كسي كه به عنوان نمايندة يكي از شركاء تعيين شده بايد قبل از تشكيل جلسة مجمع عمومي وكالتنامة معتبر خود را به مدير يا مديران ارائه نمايد. تبصره _ در صورتي كه مالك قسمت اختصاصي شخصيت حقوقي باشد نمايندة آن طبق قوانين مربوط به شخصيت‌هاي حقوقي و معرفي خواهد شد. ماده 10- هرگاه چند نفر مالك يك قسمت اختصاصي باشند بايد طبق ماده 7 قانون تملك آپارتمان‌ها از طرف خود يك نفر را براي شركت در مجمع عمومي انتخاب و معرفي نمايند. ماده 11- مجمع عمومي شركاء داراي وظايف و اختيارات زير مي‌باشد: الف _ تعيين رئيس مجمع عمومي. ب _ انتخاب مدير يا مديران و رسيدگي اعمال آنها. پ _ اتخاذ تصمي نسبت به ادارة امور ساختمان. ت _ تصويب گزارش مربوط به درآمد و هزينه‌هاي سالانه. ث _ اتخاذ تصميم در ايجاد اندوخته براي امور مربوط به حفظ و نگهداري و تعمير بنا. ج _ تفويض اختيار به مدير يا مديران به منظور انعقاد قراردادهاي لازم براي اداره ساختمان. ماده 12 (اصلاحي 30/1/1371) _ كليه تصميمات مجمع عمومي شركاء بايد در صورت جلسه نوشته شود و به وسيلة مدير يا مديران نگهداري شود. تبصره _ تصميمات متخذة مجمع بايد ظرف ده روز به وسيلة مدير يا مديران به شركاء غايب اطلاع داده شود. ماده 13- تصميمات مجمع عمومي بر طبق مادة 6 قانون براي كلية شركاء الزام‌آور است. فصل دوم _ اختيارات و وظايف مدير يا مديران ماده 14- مدير يا مديران مسئول حفظ و ادارة ساختمان و اجراي تصميمات مجمع عمومي مي‌باشند. ماده 15 (اصلاحي 28/10/1353) _ تعداد مديران بايد فرد باشد و مدت مأموريت مدير يا مديران دو سال است ولي مجمع عمومي مي‌تواند اين مدت را اضافه كند و انتخاب مجدد مدير يا مديران بلامانع خواهد بود. ماده 16- در صورت استعفاء، فوت، عزل و يا حجر مدير يا مديران قبل از انقضاء مدت، مجمع عمومي فوق‌العاده به منظور انتخاب جانشين تشكيل خواهد شد. تبصره 1 (الحاقي 28/10/1353) _ در صورتي كه سه نفر يا بيشتر از اعضاي هيأت مديره به جهات فوق از هيأت مديره به جهات فوق از هيأت مديره خارج شوند مجمع عمومي فوق‌العاده بايد به منظور تجديد انتخاب هيأت مديره تشكيل گردد. تبصره 2- حذف شده است. ماده 17- تصميمات مديران با اكثريت آراء معتبر است. ماده 18- مجمع عمومي يك نفر از مديران را به عنوان خزانه‌دار تعيين مي‌نمايد، خزانه‌دار دفتر ثبت درآمد و هزينه خواهد داشت كه به پيوست قبوض و اسناد مربوط براي تصويب ترازنامه به مجمع عمومي تسليم و ارائه خواهد داد. ماده 19- مدير يا مديران، امين شركاء بوده و نمي‌توانند فرد ديگر را به جاي خود انتخاب نمايند. ماده 20- مدير يا مديران مكلفند تمام بنا را به عنوان يك واحد در مقابل آتش‌سوزي بيمه نمايند. سهم هر شريك از حق بيمه با توجه به ماده 4 قانون به وسيلة مدير تعيين و از شركاء اخذ و به بيمه‌گر پرداخت خواهد شد. ماده 21- مدير يا مديران مكلفند ميزان هزينه‌هاي مستمر و مخارج متعلق به هر شريك و نحوة پرداخت آن را قبل يا بعد از پرداخت هزينه و به وسيلة نامه سفارشي به نشاني قسمت اختصاصي يا نشاني تعيين شده از طرف شريك به او اعلام نمايند. ماده 22- در كليه ساختمان‌هاي مشمول قانون تملك آپارتمان‌ها كه بيش از ده «10» آپاراتمان داشته باشند مدير يا مديران مكلفند براي حفظ و نگهداري و همچنين تنظيف قسمت‌هاي مشترك و انجام ساير امور مورد نياز بنا، درباني استخدام نمايند. فصل سوم _ هزينه‌هاي مشترك ماده 23 (اصلاحي 17/3/1359) _ شركاء ساختمام موظفند در پرداخت هزينه‌هاي مستمر و هزينه‌هايي كه براي حفظ و نگاهداري قسمت‌هاي مشترك بنا مصرف مي‌شود طبق مقررات زير مشاركت نمايند: در صورتي كه مالكين ترتيب ديگري براي پرداخت هزينه‌هاي مشترك پيش‌بيني نكرده باشند سهم هر يك از مالكين يا استفاده كنندگان از هزينه‌هاي مشترك آن قسمت كه ارتباط با مساحت زير بناي قسمت اختصاصي دارد از قبيل آب، گازوئيل و اسفالت پشت‌بام و غيره به ترتيب مقرر در ماده 4 قانون تملك آپارتمان‌ها و ساير مخارج كه ارتباطي به ميزان مساحت زير بنا ندارد از قبيل هزينه‌هاي مربوط به سرايدار، نگهبان، متصدي آسانسور، هزينه نگاهداري تأسيسات، باغبان، تزئينات قسمت‌هاي مشترك و غيره به طور مساوي بين مالكين يا استفاده كنندگان تقسيم مي‌گردد، تعيين سهم هر يك از مالكين يا استفاده كنندگان با مدير يا مديران مي‌باشد. تبصره (اصلاحي 30/1/1371) _ چنانچه به موجب اجاره‌نامه يا قرارداد خصوصي پرداخت هزينه‌هاي مشترك به عهدة مالك باشد و مالك از پرداخت آن استنكاف نمايد. مستأجر مي‌تواند از محل مال الاجاره هزينه‌هاي مزبور را پرداخت كند و در صورتي كه پرداخت هزينه‌هاي جاري مشترك به عهدة استفاده كننده باشد و از پرداخت استنكاف كند مدير يا مديران مي‌توانند علاوه بر مراجعه به استفاده كننده به مالك اصلي نيز مراجعه نمايند. ماده 24 (اصلاحي 30/1/1371) _ هر يكاز شركاء كه در مورد سهميه يا ميزان هزينة مربوط به سهم خود معترض باشد مي‌تواند به مدير مراجعه و تقاضاي رسيدگي نسبت به موضوع را بنمايد، در صورت عدم رسيدگي يا رد اعتراض، شريك مي‌‌تواند به مراجع صلاحيت‌دار قضايي مراجعه كند. ماده 25- هزينه‌هاي مشترك عبارت است از: الف _ هزينه‌هاي لازم براي استفاده، حفظ و نگاهداري عادي ساختمان و تأسيسات و تجهيزات مربوطه. ب _ هزينه‌هاي اداري و حق‌الزحمه مدير يا مديران. فصل چهارم _ حفظ و نگهداري و تعمير بنا ماده 26- در صورتي كه بين شركاء توافق شده باشد كه هزينه‌هاي نگاهداري يك قسمت از بنا يا هزينة نگاهداري و عمليات يك جزء از تأسيسات فقط به عهدة بعضي از شركاء باشد فقط همين شركاء ملزم به انجام آن بوده و در تصميمات مربوط به اين هزينه‌ها تعيين تكليف خواهند نمود. ماده 27- مدير يا مديران به ترتيبي كه مجمع عمومي تصويب مي‌كند مي‌توانند به منظور تأمين هزينه‌هاي ضروري و فوري وجوهي به عنوان تنخواه گردان از شركاء دريافت دارند طبق ماده (3) قانون تملک آپارتمان‌ها سهم هر یک از مالکان قسمت‌های اختصاصی از مخارج قسمت‌‌های مشترک متناسب است با نسبت مساحت قسمت به مجموع مساحت قسمت‌های اختصاصی تمام ساختمان، به جز هزینه‌هایی که به دلیل عدم ارتباط با مساحت زیربنا به نحو مساوی تقسیم خواهد شد یا اینکه مالکان ترتیب دیگری بر تقسیم این مخارج پیش‌بینی کرده باشند و مسوولیت تعیین سهم هر یک از مالکان یا استفاده‌کنندگان مطابق تبصره ذیل همان ماده با مدیران ساختمان است، با این شرح مختصر بایدگفت: اولا مطابق ماده 23 آیین‌نامه اجرایی قانون تملک آپارتمان‌ها، شرکای ساختمان موظفند در پرداخت هزینه‌های مستمر و هزینه‌هایی که برای حفظ و نگهداری قسمت‌هایی ازبنا مصرف می‌شود، مشارکت کنند. تذکر این نکته ضروری است که این تکلیف صرفا متوجه مالکان آپارتمان‌ها نیست بلکه قانونگذار با استفاده ازجمله مالکین یا استفاده کنندگان پرداخت این هزینه‌ها را در مواردی که اشخاص ثالث تحت عناوین اجاره ،رهن و...از این آپارتمانها استفاده می کنند برعهده اینگونه افراد قرارداده است وپس ازتعیین سهم هریک از مالکان یا استفاده کنندگان آنان مکلف به پرداخت سهم خود هستند. بنابراین درصورت عدم پرداخت هزینه های مشترک ساختمان ،به موجب ماده 10 مکرر قانون تملک آپارتمانها ، مدیر یا هیات مدیران باید به وسیله اظهارنامه با ذکر مبلغ بدهی وصورت هزینه ها را مطالبه کنند. چنانچه فرد ممتنع ظرف ده روز ازتاریخ ابلاغ اظهارنامه سهم بدهی خود رانپردازد ،مدیر یا هیات مدیره می توانند به تشخیص خود ازدادن خدمات مشترک ازشوفاژ، آب گرم، برق ،گاز و....به او خودداری کنند. درصورتی که فرد یا افراد مذکورهمچنان از پرداخت این هزینه ها وبدهی مربوط امتناع کنند به درخواست مدیر یا مدیران ساختمان اداره ثبت محل برای وصول این وجوه طبق اظهارنامه ابلاغ شده اجرائیه صادر خواهد کرد وپس ازوصول مبالغ مطالبه شده خدمات مشترک را دوباره برقرار می‌کند .

۱۳۸۸ مرداد ۱۱, یکشنبه

انسان، آفرینش و معجزه قلم

انسان، آفرینش و معجزه قلم دیر زمانی است که انسان در ژرفای اندیشه های خود در پی یافتن حقایق و اسرار خلقت خویش بوده است و در این راستا توانسته به موفقیتهایی نیز دست یابد. آفرینش بشر از ابعاد مختلفی قابل تعمق و تعقل میباشد که از آن جمله میتوان به کیفیت خلقت اولیه، سیر تکامل، ماهیت فیزیکی و روحانی وی اشاره کرد. بدیهی است که آگاهی یافتن از ساختار وجودی یک پدیده میتواند اطلاعات زیادی را در زمینه نحوه عملکرد و قابلیتهای آن در اختیار بگذارد. بسیاری از یافته ها و اختراعات بشر برگرفته از طبیعت و موجودات طبیعی است بدین ترتیب که عالم هستی همانند معلمی الهام بخش نقش مهم و موثری را جهت رسیدن انسان به اهداف و آرزوهای بلند پروازانه خود ایفا نموده است. به عنوان مثال میتوان به پرندگان اشاره کرد که الهام بخش ساخت هواپیما بوده اند. با مقایسه بین این دو میتوان به بسیاری از شباهت های فیزیکی و رفتاری پی برد. امکان پرواز با چنین ساختار فیزیکی، نحوه برخاستن، اوج گرفتن، ادامه پرواز، فرود آمدن، سیستم ناوبری و دیگر مسائل پرندگان منتهی به ساخت هواپیما گردید. بنابراین میتوان استنباط کرد که بشر دانسته یا بطور ناخودآگاه برای خلق بسیاری از پدیده ها از طبیعت اطراف بهره زیادی برده است. یکی از بزرگترین و موثرترین ساخته های بشر در قرن اخیر که قطعاً میتوان از آن بعنوان دستیار شماره یک انسان یاد کرد، رایانه است. این وسیله سبب شد بسیاری از پیشرفتها و ترقی های امروزه بشر جامه عمل بخود بپوشاند و امور مختلف را تسهیل بخشد تا جایی که تصور جوامع کنونی بدون وجود این وسیله عملاً ناممکن مینماید. مطمئناً ساخت رایانه نیز همانند سایر اختراعات بشر مبرا از الهامات طبیعی نبوده و بطور حتم پدیده ای طبیعی بطور مستقیم یا غیر مستقیم در شکل یافتن آن دخالت داشته است. با کنکاش و بررسی در ساختار و قابلیتهای این وسیله می توان به حقایقی شگفت انگیز پی برد. یک رایانه روشن از دو بخش اصلی سخت افزار و نرم افزار تشکیل شده که هر یک از این دو بخش ماهیتی مستقل و در عین حال لازم و ملزوم دارند به این معنا که سخت افزار و نرم افزار یک رایانه بطور مستقل و مجزا فاقد هرگونه کارایی بوده و عملاً غیر قابل استفاده می باشد. پیشرفته ترین سخت افزارها بدون وجود نرم افزار، و پیچیده ترین نرم افزارها بدون وجود سخت افزار هیچگونه کارایی نمی توانند از خود نشان دهند و تنها در کنار یکدیگر معنی و مفهوم پیدا میکنند. سخت افزار خود از چندین بخش تشکیل یافته که در راس آن پردازنده مرکزی است و فرماندهی و کنترل سایر بخشها را بعهده دارد. پردازش اطلاعات و تصمیم گیری ها نیز در این بخش صورت میگیرند. بخش دیگر سخت افزار حافظه است که محل نگهداری نرم افزار و برنامه های اجرایی می باشد. منطق تصمیم گیری و رویه اجرای کلیه کارها توسط نرم افزار و برنامه های از پیش تعریف شده به پردازنده ارائه میگردد. و پردازنده فقط وظیفه اجرای این دستورالعملهای نرم افزاری را دارد. با این مقدمه کوتاه و کمی اندیشه میتوان در همان ابتدا و بدون در نظر گرفتن جزئیات بیشتر به شباهت رایانه با خالق آن یعنی انسان پی برد. بله، شاید بشر بطور ناخواسته و غریزی برای خلق چنین پدیده ای از خود الهام گرفته باشد. برای روشن شدن موضوع مقایسه ای مختصر را بین این دو پدیده بیان میکنیم. انسان ها نیز همانند رایانه ها از دو بخش اصلی جسم (سخت افزار) و روح (نرم افزار) تشکیل یافته اند که این دو عملاً بدون هم باعث عدم عملکرد انسان میگردند. جسم و روح بطور مستقل وجود دارند اما تنها در صورت جمع شدن آنها است که انسان به شکل کنونی حیات و زندگی میباید. در مرکز فرماندهی جسم، مغز (پردازنده) قرار دارد که سایر بخشهای جسمانی را کنترل میکند. هر انسانی دارای حافظه است که بخشی از این حافظه حاوی دستورالعملهای ثابت جهت ادامه حیات و عملکردهای پایه ای همانند تنفس، تپش قلب، سیستم هاضمه، انتقال تکانه های عصبی، واکنشهای احساسی، رویه های تصمیم گیری، منطق و تفکر است. این دستورالعملهای ثابت را میتوان به سیستم عامل رایانه ها تشبیه نمود که وظیفه آن ایجاد بستری برای کنترل سخت افزار و راه اندازی اولیه و کنترل اجرای نرم افزارهای کاربردی است. در علم انسان شناسی از این دستورالعملهای اولیه به عنوان "غرایز" یا "اعمال غریزی" نام برده میشود که انسان هیچگونه کنترل و اختیاری بر آنها ندارد. بخش دیگری از حافظه انسان محلی است برای نگهداری آموخته ها و تجربیاتی که در طول عمر خود کسب میکند. این بخش از حافظه در واقع بخش پویای حافظه انسان را تشکیل میدهد. بخشهای دیگر سخت افزاری انسان همانند چشمها، گوشها، سیستم عصبی، دست ها، پاها، قلب، شش، ریه، معده،.... همگی از طریق اعصاب متصل به مغز بوده و از این ناحیه کنترل و هدایت میشوند. روح به عنوان نرم افزار عملگرای جسم انسان دارای دو جنبه می باشد. یک جنبه همان دستورالعملهای پایه ای مغز (سیستم عامل) است که اعمالی نظیر تنفس، تپش قلب، هماهنگی بین اعضا، حفظ تعادل، تولید هورمونها، کنترل سیستم ایمنی و غیره را در بر دارد. جنبه دیگر که فاکتور اصلی تفاوت انسان از حیوان و وجه تمایز وی از سایر موجودات خلقت است، دستورالعملهایی است که مربوط به هوش، قدرت یادگیری، قابلیت تکامل، مکانیزم راه اندازی تفکر و احساسات میگردد. در مقایسه ای اجمالی بین انسان و حیوان میتوان گفت که روح حیوانها یعنی همان دستورالعملهای مغزشان تقریبا 99 درصد از غرایز تشکیل یافته و تنها یک درصد توانایی یادگیری و تکامل هوشمندانه را دارند در صورتیکه در انسان کاملاً برعکس است. یعنی انسان بعنوان پیچیده ترین مخلوق خداوند از لحاظ روحانی یک درصد از غرایز تشکیل شده و 99 درصد توانایی رشد و تکامل معنوی دارد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که روح آدمی در واقع همان دستورالعملهای نرم افزاری هستند که در مغز قرار گرفته اند و باعث ادامه زندگی و حیات میگردند. مجموعه روح و جسم انسان از حیث خلقت دارای عظمت و قابلیتهای بسیار والایی است که شاید کمتر کسی از آنها مطلع باشد. قدرتی که در وجود هر انسانی بصورت بالقوه وجود دارد شگفت انگیزترین مسئله آفرینش است. اجازه دهید برگردیم به مقایسه انسان و رایانه. برنامه های نرم افزاری در رایانه ها از یک سری دستورالعملهای منطقی و متوالی تشکیل شده اند که به محض منتقل شدن به حافظه کامپیوتر و صدور فرمان از پردازنده تحت نظر سیستم عامل شروع به اجرا شدن میکنند. مثلاً برنامه ای که وظیفه اش انجام یک عملیات خاص ریاضی است. معمولاً نرم افزارها بعد از طراحی شدن به صورتی قابل فهم توسط پردازنده ترجمه (کامپایل) شده و اجرا میگردند. حال سوال اینجاست که آیا میتوان بطور مشابه دستورالملهای لازم مغز را به روشی خاص بصورتی دلخواه جهت رسیدن به هدفی معین تولید و عملیاتی کرد؟ در صورتی که جواب مثبت باشد رسیدن به موارد زیر دور از تصور نخواهد بود: - درمان بیماری میگرن که 40 سال است فردی را آزار میدهد در مدت کمتر از یک روز - از بین بردن افسردگی، حس بدبینی، منفی بافی، ترس - افزابش ضریب هوشی، قدرت سخنوری بالا - رسیدن به موفقیتهای شغلی، دستیابی به اهداف آرمانی - درمان اختلالهای روانی، - قابلیت راه رفتن روی آب، تنفس در داخل آب! - درمان بیماریهای صعب العلاج مانند سرطان، ایدز، آلزایمر آنچه که امروزه از آن به عنوان تکنولوژی فکر یاد میشود، برداشت و استنباطی مختصر از همین مسئله است. تکنولوژی فکر در واقع بروی پالایش ذهنی و ایجاد باورهای مطلوب و مثبت جهت رسیدن به یک هدف مشخص پایه گذاری شده است. براین اساس، فکر انسان از چنان قدرتی برخوردار است که با کنترل و هدایت آن میتوان به دست نیافتنی آرزوها نیز جامه عمل پوشاند. آگاهی از این مطلب که ماهیت انسان و همه رفتارها و حتی احساسات وی تحت کنترل و هدایت دستورالعملهای نرم افزاری مستقر در مغز می باشند، و نیز یافتن راه حل عملی جهت تغییر دادن و بارگذاری مجدد این دستورالعملها میتواند تحولی شگرف در آینده بشر ایجاد نماید. به عنوان مثال میتوان میزان عشق ورزی یک فرد را با تغییر نرم افرار مربوطه افزایش یا کاهش داد؛ تابع کنترل سیستم ایمنی بدن را طوری بازنویسی کرد تا یک بیماری بخصوص درمان شود؛ در نرم افزار درک اقتصادی یک فرد جوری تغییر ایجاد نمود که مبدل به فردی ثروتمند گردد؛ تابع متابولیسم شخصی را بگونه ای بازنویسی کرد تا به تناسب اندام دلخواه خود برسد. بدیهی است که دستیابی به چنین تکنولوژی پیشرفته ای نیاز به زمان و ارتقای سطح علم و دانش وسیع بشر دارد. با استناد به اولین سوره نازل شده در قرآن شاید بتوان قدمی در این زمینه برداشت: بنام خداوند بخشنده مهربان بخوان بنام پروردگارت که آفرید، انسان را از خون بسته آفرید، بخوان که پروردگارت بزرگوارتر است، پروردگاری که بوسیله قلم آموخت و تعلیم داد... در این آیات این طور بر می آید که خداوند شروع یادگیری (برنامه ریزی ذهنی و تکامل روح) را مستلزم خواندن می داند. خواندنی که با نام وی آغاز گردد. خداوندی که همه چیز را خلق نمود و در بین همه آفریدگانش (از جمله کهکشانها، ستارگان، زمین، حیوانات) توجه همگان را به آفرینش انسان فرا خواند که از ماده ای بی ارزش آفریده شد. و این یعنی عظمت بی حد و حصر انسان که در نوع خلقت سرآمد همه مخلوقات و پیچیده ترین و تواناترین موجود است. ممکن است خداوند خواسته باشد اینگونه قابلیتهای نهفته انسان را به وی تفهیم کند. در ادامه به تکریم و بزرگداشت خود فرامیخواند و به معجزه قلم اشاره میکند که آنچه باعث تعلیم و یادگیری روح انسان میگردد همانا قلم و نوشتار است. بسیار شنیده اید که برای رسیدن به اهداف بهتر است آنها را روی کاغذ یادداشت کنید. شاید نوشتن اهداف و آرزوها و توابع نرم افزاری ذهنی توسط قلم بوسیله شخص و خواندن آن با نام خداوند و انتقال آن از چشم به مغز به مرور زمان باعث جایگزین شدن توابع نرم افزاری در روح و اجرای مجدد آنها در مغز گردد.

ادب و احترام

ادب و احترام از قیمتی ترین سرمایه ها و میراثهای حیات آدمی «ادب» است، حتی بالاتر از ثروت و سرمایه است (ادب مرد، به ز دولت اوست) در بر خورد ها چیزی به زیبایی و جذابیت ادب نمی رسد. باید آن را آموخت، به كار بست تا روابطی سالم و احترام آمیز و پایدار میان افراد، حاكم شود. اما همین واژه متداول و مشهور، گاهی تعریفی ناشناخته و حدّ و مرزی مبهم دارد. ازاین رو مناسب است كه بر مفهوم و جایگاه و شرایط آن، تأملی مجدد داشته باشیم و بدانیم كه به راستی «ادب چیست؟» ادب چیست؟ این صفت كه سر مایه ارزشمند رفتاری انسان و رسالت پدر و مادر و مربی است بر چه پایه هایی استوار است؟ آیا یك خصلت درونی است؟ آیا رفتاری اجتماعی است یا حالتی روحی؟ رمز اینكه انسان ازافراد مؤدب، خوشش می آید چیست؟ وقتی سخن از«ادب» به میان می آید، نوعی رفتار خاصّ و سنجیده با افراد پیرامون (از كوچك و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر می آید. این رفتار كه از تربیت شایسته نشأت می گیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، در خواست، سؤال، جواب و ... مربوط می شود. ادب، هنری آموختنی است. می توان گفت:«ادب، تربیت شایسته است»، خواه مربی، پدر و مادر باشد، یا استاد و مربی. امام صادق (علیه السلام) فرمود: پدرم مرا به سه نكته ادب كرد... فرمود: هر كس با رفیق بد همنشینی كند، سالم نمی ماند و هر كس كه مراقب و مقید به گفتارش نباشد پشیمان می گردد و هر كس به جاهای بد، رفت و آمد كند، متهم می شود: «ادبنی ابی بثلاث... قال لی:یا بنی! من یصحب صاحب السوء لا یسلم و من لا یقید الفاظه یندم ومن ید خل مداخل السوء یتهم.»[1] آنچه در این حدیث مطرح است، ضابطه داشتن « دوستی» و «گفتار» و«معاشرت» است. دوست داری با تو چگونه رفتار كنند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نَه اینكه از توهین و تحقیر و استهزای دیگران نسبت به خودت ناراحت و رنحیده می شوی؟ مگر نه اینكه دوست داری در جمع مردم، مورد تكریم و تشویق و توجه قرار گیری؟ یكی از نكات مهم مربوط به معاشرت، آن است كه آنچه را درباره خود نمی پسندی، در باره دیگران هم روا ندانی و آنچه نسبت به خویش دوست می داری، برای دیگران هم بخواهی و آنچه را در كار دیگران زشت می شماری، برای خود نیز زشت بدانی. اگر از كارهای ناپسند دیگران انتقاد می كنی، همان كارها و صفات در تو نباشد. این نوعی «خود ادب كردن» است و كسی به این موهبت دست می یابد كه از فرزانگی و هوشیاری و عقلانیّتی تیز و بصیر برخوردار باشد. به فرموده حضرت علی(علیه السّلام)): «كفاك ادبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غیرك«؛2] در ادب كردن تو نسبت به خویشتن، همین تو را بس كه آنچه را از دیگری ناپسند می بینی از آن پرهیز كنی. هر كس حدّ و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، دارای ادب است. بی ادبی، نوعی ورود به منطقه ممنوعه و پایمال كردن حدّ و حریم در برخورد هاست. این سخن بلند علویّ را هم در این زمینه بخوانیم كه فرمود: «افضل الادب ان یقف الانسان علی حده و لا یتعدیّ قدره»؛[3] برترین ادب، آن است كه انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودی خود یك ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین، هم برای فرزندان، هم برای اولیاء كه تربیت كننده آنانند. ادب در هر كه و هر كجا باشد، هاله ای از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز و دوست داشتنی می كند. ادب، خودش یك سرمایه است و هر سر مایه ای بدون آن بی بهاست. مدالی است بر سینه صاحبش كه چشمها و دلها را خیره و فریفته می سازد. آراستگی هر چیزی به چیزی است. آن گونه كه علم، با حلم آراسته می گردد، وشجاعت، با گذشت و عفو زینت می یابد، و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پیدا می كند، حسب و نسب هم با ادب، ارج می یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشی سطحی بر چهره‎ای زشت است. این سخن حضرت علی(علیه السلام) است كه: «لاشرف‎مع‎سوءالادب»؛ با بی ادبی؛ هیچ شرافتی نیست. كسی كه بی اصل و تبار و نسب و حسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت می یابد.ادب حتی نسب و تبار نامناسب را هم می پوشاند. كلام امیرالمؤمنین( علیه السلام) چنین است: «حسن‎الادب‎یستر‎قبیح النّسب»[4] نشانه ها و جلوه ها هر یك از ادب و بی ادبی نشانهایی دارد. شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهای بی ادبی میسر نمی گردد. این نمودها و نشانه ها و علایم، هم در گفتار نمایان است، هم در رفتار و برخورد. اگر عاقلانه زیستن و متانت در گفتارو وقار در رفتار، نشانه ادب است. بی خردی، گفتار زشت، بددهانی، تند خویی زشت گویی، دشنام و توهین، سبكسری و خیره سری، لجاجت و عناد و ... هم بی ادبی است. اگر كنترل دوستیها و معاشرتها ادب است، بی ادبی یعنی رفت و آمد با افراد ناباب و بی دقتی در گزینش دوستان و بی تعهدی در مجالستها و رفاقتها. آنكه زشت گفتار و بد زبان است، به تعبیر حضرت علی( علیه السلام) از ادب بی بهره است: «لا ادب لسیی النطق.» [5] كسی كه در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تكریم یاد كند و مدام به استهزاء دیگران و غیبت آنان مشغول است، آنكه یاوه دیگران را با یاوه و دشنامشان را با دشنامی زشت تر پاسخ می دهد، آنكه در مجالس و محافل و صفها، رعایت حق دیگران و نظم و مقررات و سكوت و نوبت را نمی كند، آنكه حاضر نیست به حرف دیگران گوش دهد، كسی كه در گفتگو و بحث، داد می زند، گلو پاره می كند و جانب انصاف و حق را مراعات نمی كند، آنكه ... اینها همه نشانه هایی از فقدانِ ادب است. ار آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن یا لخت بودن، خلال كردن، دهن درّه، سرفه، عطسه و ... نشان ادب است. بی ادبی، بی اعتنایی به حقوق و شخصیت و حرمت انسانهاست . اگر كسی هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بیفكند، یا به طرز مشمئز كننده ای غذا بخورد، یا به جای تقدیم دو دستیِ نامه و وسیله و ابزار، آن را پرت كند یا حتی یك دستی بدهد، یا هنگام مطالعه شما، سر و صدا كند، یا هنگام خلوت، سر زده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگیرد، اینها نمونه هایی از مراعات نكردن ادب اجتماعی است. جالب این است كه اسلام برای همه این موارد، دستور العمل دارد. «تربیت اسلامی» و اخلاق مكتبی، همه دستورها و«یابد» و «نباید» هایش، «ادب آموزی» است. كسی كه پای بند تعالیم دین نباشد، از حوزه ادب به وادی بی ادبی پای نهاده است. ادب از كه آموزیم؟ رفتار نیك دیگران، بر انسان تأثیر مثبت می گذارد. این امری روشن و طبیعی است. ناپسندیهای اخلاقی مردم نیز تأثیر سوء می گذارد. این هم عادی است. هنر انسانهای فرزانه و هوشمند آن است كه از رفتارهای ناپسند دیگران هم عبرت و درس می آموزند. هم نیكان الگوی نیكی اند، هم بدان سر مشق بدی برای غافلان. امام عاقلتر كسی است كه از بدیهاراه خوبیها را می آموزد. این همان حكمتِ لقمانی است كه از فرزانگی او سر چمشه می گیرد. به قول سعدی: «لقمان را گفتند: ادب از كه آموختی؟ گفت: از بی ادبان، كه هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد، از فعل آن پرهیز كردم.»[6] و اگر جز این بود، لقمان به لقبِ «حكیم» مشهور نمی شد. آری... ادب آموختن از بی ادبان. همچنان كه باید كم حرفی را از ورّاجان پر حرف و بیهوده گوی الهام گرفت. بزرگواری و كرامت نفس را هم باید از زشتیِ كارِ تنگ نظران و خسیس طبعان فرا گرفت. هیچ كس از زشتی و بدی، خوشش نمی آید. پس چرا ما خود را از آن پاك نسازیم كه محبوب شویم؟ اگر از زشتیهای دیگران، آموختیم كه به خوبیها روی آوریم، «استاد اخلاقِ» ما در درون خودمان نهفته است. این روش، شیوه آموخته از امیر مؤمنان (علیه السّلام) است كه فرمود: «اذا رأیت فی غیرك خلقا ذمیماً فتجنب من نفسك امثاله»؛[7] هر گاه در دیگری اخلاق ناپسندی را دیدی، بپرهیز كه آن گونه رفتار در خودت نباشد! عیسای مسیح هم همین روش را داشت. از او پرسیدند: چه كسی تو را ادب آموخت؟فرمود: كسی مرا ادب نكرد. من، زشتی جهل را دیدم و از آن پرهیز كردم. [8] نشست و بر خاست و انس و معاشرت با افراد مؤدب، خلق و خوی و رفتارمان را به زینت «ادب» می آراید. از ادب پیامبر (صلی الله علیه و اله) رسول اكرم (صلی الله علیه و اله) كه اسوه ایمان و الگوی اخلاق و ادب و رفتار نیكو است، خود را ادب كرده پرودگار دانسته و می فرماید: «ادبنی ربی فاحسن تأدیبی»؛[9] پروردگارم مرا ادب كرد و نیكو ادب كرد! «سیره پیامبر»، یك كتابِ ادب آموزی است. رفتار پیامبر، نمونه عالی اخلاقی و معاشرت و الاست. وبه چند نمونه از ادبِ برخورد پیامبر با دیگران اشاره می كنیم: رسول خدا با هر كس رو به رو می شد، سلام می داد، هم به كوچك، هم بزرگ.[10] هیچ گاه پای خود را پیش كسی دراز نمی كرد. هنگام نگاه، به صورت كسی خیره نمی شد، با چشم ابرو به كسی اشاره نمی كرد، هنگام نشستن، تكیه نمی داد.[11] وقتی با مردم دست می داد و مصافحه می كرد، هیچ گاه دست خود را عقب نمی كشید، تا طرف مقابل دست خود را بكشد.[12] هیچ خوراكی را مذمّت نمی كرد. به هیچ[13] كس دشنام و ناسزا نمی گفت و سخن ناراحت كننده ای بر زبان نمی آورد و بدی را با بدی پاسخ نمی گفت. زیرانداز خود را به عنوان اكرام زیر پای كسی كه خدمتش می رسید پهن می كرد. [14] از روز بعثت تا دم مرگ، هرگز در حال تكیه دادن غذا نخورد.[15] هدیه افراد را (هر چند اندك و ناچیز) قبول می كرد.[16] بیشتر اوقات، رو به قبله می نشست.[17] زانو هایش را پیش اشخاص، باز نمی كرد و بیرون نمی آورد. بر تند خویی غریبه ها در سؤال و درخواست و سخن صبر می كرد. هیچ كس را ملامت و سر زنش نمی كرد و در پی كشف اسرار دیگران نبود.[18] خنده هایش تبسم بود و هرگز قهقهه سر نمی داد.[19] بسیار شرمگین و با حیا بود. سخن كسی را قطع نمی كرد. از جلوی خودش غذا می خورد. كار افراد را به هر شكلی راه می انداخت و... بسیاری از فضایل بر جسته دیگر كه همه حاكی از روحی بلند و اخلاقی والا و ادبی متعالی بود. ادب در معاشرت، میزان رشد و شعور انسان است و هر كس به اندازه ای می ارزد كه ادب دارد. عیار سنجش قیمت افراد« ادب» آنان است. وقتی می توان با «ادب» دلها را خرید و هنگامی كه در «ادب داشتن» نشانه ایمان و وسیله تقرّب به خدا و محبوبیت نزد خالق و خلق است، چرا از سنت رسول خدا و سیره اولیاء دین، ادب نیاموزیم؟ ... آری، ادب در گفتار و كردار، در خانه و جامعه، با كوچك و بزرگ، با خودی و غریبه، در همه جا... و با همگان! پی نوشتها: [1] . بحارالانوار، ج 75، ص261. [2] . میزان الحكمه، ج 1، ص 72. [3] . غررالحكم. [4] . همان. [5] . همان. [6] . گلستان سعدی، باب 2، حكایت 20. [7] . میزان الحكمه، ج 1، ص 70، حدیث 374. [8] . ما ادبنی احد رأیت قبح الجهل فجانبته(بحار الانوار، ج 14، ص 326). [9] . میزان الحكمه، ج 1، ص 78. [10] . سنن النبی، علامه طباطبایی، ص 41، 43و75. [11] . همان، ص 45، 46، 47، 73 و61. [12] . همان، ص 41 و47. [13] . همان. [14] . همان، ص 75 و 76. [15] . بحار الانوار، ج 16، ص 237. [16] . همان، ص 227 و 240. [17] . همان. [18] . مكارم الاخلاق، ص 13، 15 و 17. [19] . سنن النبی، ص 7 5.