۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

یادی از بایزید بسطامی


از بایزید بســـطامی نقل است که :

روزی مردی از خداوندان حال نزد من آمد ، گفت این منزلت را از چه یافتی ؟

بدو گفتم : خداوند مرا هشت کرامت ارزانی کرد:

اول) " نفس خویش را واپس مانده دیدم و خلق را پیشی گرفته از من"

دوم)  "راضی شدم بجای خلق به دوزخ درآیم ، از فرط شفقتی که بر ایشان داشتم"

سوم) " قصد من تنها ادخال سرور در قلب مؤمن بود"

چهارم ) " چیزی از برای فردا ذخیره ننهادم "

پنجم) "رحمت خدا را برای خلق بیشتر خواستم تا برای خویش"

ششم) "کوشش خویش را برای ادخال سرور در قلب مؤمن و بیرون راندن غم از دلش بکار بردم"

هفتم)" از فرط شفقت بر مؤمنان هرکه را دیدم ، نخست من بر او سلام گفتم"

هشتم)" اگر خدای تعالی بروز رستاخیز بر من ببخشاید و اذن شفاعت دهد نخست آنان را شفاعت کنم که مرا آزرده اند و با من جفا کرده اند ، سپس آنانکه در حق من نیکی واکرام کرده اند. "

نقل از دفتر روشنائی صفحه 150  از میراث عرفانی بایزید بسطامی

هدیه غلامرضا نظری به شما

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر